مثنوی مونس؛ تلخیص منتخبی از مثنوی مولانا، جلد سه از شش، پُست پانزدهم – Cozy Masnavi; Book 3 of 6, Simplified Rumi’s Masnavi, N. 15


Project 705-2

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

*****

این داستان
داستان شغالی که در خُم رنگ می افتد و رنگین می شود و در میان شغال ها ادعای طاووس شدن دارد

ca50.25

Saeed Mahdavi

About Cozy Masnavi, by S. Mahdavi

Saeid Mahdavi is the author of “Cozy Masnavi” in 6 volumes, written on 2015; a simplified version of Masnavi of Molana (Rumi).  
Masnavi of Molana (or Maulana) is one of the most iconic poem book of Persian literature of all times. Rumi’s Masnavi has been recognized as the most popular and best-seller Persian poem book in the USA.
Saeid Mahdavi has exclusively granted COLOMBIRAN the copyrights permission for periodic online publication of his book to let our Persian-speaking readership across the world have the opportunity to read a simplified version of the rich and otherwise hard-to-understand literature of Rumi.
To get access to all sections and volumes of the book (previous posts under this project) in a one-page menu, please refer to Saeid Mahdavi’s page here.
All rights reserved for Saeid Mahdavi. 

À propos de projet 705-2, par Saeid Mahdavi

 

Saeid Mahdavi est l’auteur de “Cozy Masnavi” [Masnavi Facile] en 6 volumes, 2015; une version simplifiée de Masnavi de Molana (Rumi). 
Masnavi de Molana (ou Maulana) est l’un du livre de poème le plus populaire de la littérature persane de tous les temps, qui a été reconnu comme livre de poèmes les plus populaires et “best-seller” aux Etats-Unis.
Saeid Mahdavi a exclusivement accordé à COLOMBIRAN,  l’autorisation des droits d’auteur pour la publication en ligne de son livre comme un geste de collaboration avec nous, pour laisser nos communautés de langue persane à travers le monde d'avoir l'occasion de lire une version simplifiée de la riche littérature de Rumi.
Pour voir toutes les sections et les volumes déjà publié en ligne, s’il vous plaît se référer à la page de Saeid Mahdavi chez notre site ici.

Read more about Rumi

En savoir plus sur Rumi (en français)

Más sobre Rumi (en español)

درباره مولانا بیشتر بدانید


co50.25

Sobre proyecto 705-2 por Saeid Mahdavi

Saeid Mahdavi es el autor de “Masnavi Fácil” en 6 volúmenes, 2015; una versión simplificada de Masnavi de Molana (Rumi). 
Masnavi de Molana (o Maulana) es uno de los más populares libro de poemas de la literatura persa de todos los tiempos, que ha sido reconocido como el libro de poemas más populares y los más vendidos en los EE.UU.
Saeid Mahdavi ha concedido el permiso a COLOMBIRAN exclusivamente los derechos de autor para publicación en línea de su libro como un gesto de colaboración con nosotros, para dar nuestras comunidades persas en todo el mundo la oportunidad de leer una versión simplificada de la rica literatura de Rumi.
Para ver todas las secciones y volúmenes disponibles del libro, por favor refiérase a la página de Saeid Mahdavi en nuestra página web aquí.

masnawi


ir50.25png

درباره این پروژه و نویسنده کتاب مثنوی مونس

سعید مهدوی نویسنده کتاب مثنوی مونس (فهم آسانتر مثنوی مولوی) می باشد که آن را در سال 1394 در شش مجلد به رشته تحریر درآورده است. ایشان در ابتدای پاییز سال 1395 (سپتامبر 2016) در یک حرکت فرهنگی اجتماعی ستودنی، حقوق قانونی و معنوی انتشارهفتگی و تدریجی آنلاین این کتاب ارزشمند را در اختیار کلمبیران کانادا قرار دادند تا خوانندگان و مخاطبین فارسی زبان ما در کانادا و سایر نقاط جهان که از نعمت و امکانات دسترسی به کتب و منابع ادبی فارسی در خارج از کشور محروم می باشند، امکان آشنایی با مثنوی مولوی، این گنجینه ادبیات پارسی، و بهره برداری از منتخبی از اشعار و داستانهای آسان نویس شده و زیبای آن را بطور رایگان و بسادگی از طریق تعامل و دنبال کردن شبکه های اجتماعی وبسایت کلمبیران بدست آورند
مولف جهت سهولت بصری، هر جلد از شش مجلد کتاب مثنوی مونس را  با جلد و حاشیه ورقهای به رنگهای مجزا تزئیین نموده که با توجه به محدودیت های فنی در انتشار محتوی بصورت آنلاین با صرف کمترین زمان و نیروی انسانی، حتی المقدور همان رنگ ها را در شکل جلد هر پست حفظ خواهیم نمود
برای دسترسی به کلیه قسمت ها و جلد های منتشر شده تا کنون در یک منوی جامع؛ لطفا به صفحه اختصاصی سعید مهدوی در اینجا مراجعه نمایید
کلمبیران کانادا از این همکاری ارزنده و معنوی آقای سعید مهدوی صمیمانه قدردانی می نماید. کلیه حقوق مادی و معنوی این کتاب  برای نویسنده محفوظ است. ناشرین و یا مترجمین با تجربه و علاقمند در خارج از ایران  می توانند جهت همانگی با مولف جهت کسب اجازه برای چاپ و فروش کتاب و یا ترجمه آن به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، و یا اسپانیایی، مستقیما با نامبرده و یا با کلمبیران تماس برقرار نمایند

About 700 Series Projects

A Propos de Projets de la série 700

Sobre Proyectos de la Serie 700

درباره پروژه های ادبیات سری 700


پُست پانزدهم


شرح داستان بر اساس مثنوی نیکلسون و مثنوی کلاله خاور آقای محّمد رمضانی – دفتر سوم

می توانید برای مشاهده ابیات کامل هر داستان (هر بخش) روی تصویر کلیک کنید و به سایت گنجور وصل شوید. توجه نمایید که شماره داستانهای کتاب مثنوی مونس در سایت کلمبیران ممکن است با شماره بخشهای دفاتر مختلف مثنوی در سایت گنجور یک یا چند شماره ترتیب، اختلاف داشته باشد. کلمبیران و گنجور دارای هیچ ارتباط اداری و یا مالی با یکدیگر نیستند

 داستان 17 تا 28 

 داستان شغالی که در خُم رنگ می افتد و رنگین می شود و در میان شغال ها ادعای طاووس شدن دارد

تعداد ابیات: 180 بیت

***

بیت شروع داستان

 آن شغالی رفت اندر خم رنگ      اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ

 

تذکر و پوزش
احتمال دارد در متن نوشته و ابیات زیر؛ خطاهای سهوی تایپی و املایی وجود داشته باشد که مربوط به نسخه  اولیه کامپیوتری و پیش از وایراستاری نهایی باشد. در صورت وجود، ضمن پوزش ممنون می شویم این موارد را به کلمبیران و یا مولف اطلاع فرمایید تا اصلاح گردد-با سپاس  

 

یک – داستان اینطور آغاز می شود که شغالی خود را وارد خم رنگ می کند و پوستش را رنگین می کند و سپس خود را به شغالان دیگر برای اینکه بین انها تک و متمایز باشد عرضه می کند و می گوید منم طاووس علیّین شده و سپس مورد شماتت شغالان دیگر قرار می گیرد که تو مکر و شید کرده ای تا اینکه خود را عرضه کنی. مولانا از زبان یک شغال او را اینگونه شرح می دهد

یک شغالی پیش او شد کای فلان/شید کردی یا شدی از خوش دلان

 شید کردی تا به منبر برجهی/تا ز لاف این خلق را حسرت دهی

 بس بکوشیدی ندیدی گزمی ای/ پس ز شید آورده ای بی شرمی ای

 گرمی آن اولیا و انبیاست/ باز بی شرمی پناه هر دغاست

که التفات خلق سوی خود کشند/ که خوشیم از درون بس نا خوشند

     توجه کنید به حال خالی بندان و مبلغان تو خالی امروزی – مولف 

تعداد ابیات: 11

***

دو – مولانای گرامی در این قسمت به قصه مردی لافی می پردازد که لب و سبیل خود را هر روز صبح با پوست دنبه چرب می کرد تا به حریفان خود نشان دهد که من چنین و چنان خورده ام ( بقول بعضی ها بنوعی غلط آبرو داری می کرده است – مولف) مولانا شرح می دهد که شکم این مرد از او گله می کند و اینگونه می گوید

اشکمش گفتی جواب بی طنین/ که آباذ الله کید الکاذبین

 لاف تو ما را بر آتش بر نهاد/ کان سبیل چرب تو بر کنده باد

 گر نبودی لاف زشتت ای گدا/ یک کریمی رحم افکندی به ما

 ور نمودی عیب و کژکم باختی/ یک طبیبی داروی او ساختی

 خلاصه کلام بهتر بود که با صداقت می بودی تا مشکل را بهتر حل نمایی – مولف

 تعداد ابیات: 14 

***

سه –  در اینجا مولانای گرامی به این داستان می پردازد که بلعم پسر باعور خود را ایمن می پنداشت که حضرت حق از او امتحانها کرده و او رو سپید بوده است. مولانای گرامی می فرماید:  بعم باعور و شیطان لعین  از امتحان اخر حق تعالی بخود غره شده بودند.  او ادعا می کند و میل به دولت و جاه و مقام پیدا می کند و معده اش در واقع سبیل او را لعنت می کند.  که آنچه را او مخفی می کند خدا پیداش کن  خودت رسوا کن ما را که سوزانیده است: مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

جمله اجزای تنش خصم وی اند/ کز بهاری لافد ایشان در دی اند

راستی پیش آر یا خاموش کن/ و آنگهان رحمت ببین و نوش کن

آن شکم خصم سبیل تو شده/ دست پنهان در دعا اندر زده

کای خدا رسوا کن این لاف لئام / تا بجنبد سوی ما رحم کرام

مستجاب امد دعای آن شکم / سوزش حاجت بزد بیرون عَلمَ

گفت حق گر فاسقی و اهل صَنم/ چون مرا خوانی اجابتها کنم

تو دعا را سخت گیر و می شخول/ عاقبت برهاندت از دست غول

چون شکم خود را به حضرت در سپرد/ گربه امد پوست آن دنبه ببرد

 تعداد ابیات :  18 

***

چهار –  در اینجا مولانای گرامی به داستان شغالی باز می گردد که در خم رنگرزی صباغ افتاده بود و دعوی طاووس بودن می کرد. مولانای گرامی می فرماید: آن شغال رنگ رنگ پنهانی می آید و بر بنا گوش شخصی که ملامتش می کرد می گوید. آخر در من و در رنگ من نگاه کن  هیچ بت و صنمی مانند من طرفدار ندارد. مانند گلستان شده ام خوش و خرم و صد رنگ. از من سرمکش به من سجده کن. کرو فر و شکوه من را ببین به من بگو افتخار دنیا و رکن دین هستم. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

مظهر لطف خدایی گشته ام / لوح شرح کبریایی گشته ام

ای شغالان هین مخوانیدم شغال/ کی شغال را بُود چندین جمال

آن شغالان آمدند آنجا به جمع/ همچو پروانه به گرداگرد شمع

پس چه خوانمیت بگو ای جوهری/ گفت طاووس نر چون مشتری

پس بگفتندشان که طاووسان جان / جلوه ها دارند اندر گلستان

تو چنان جلوه کنب گفتا که نی / بادیه نا رفته چون گویم منی

بانگ طاووسان کنی گفتا که لا/ پس نه ای طاووس خواجه بوالعلا

خلعت طاووس آید ز آسمان/ کی رسی از رنگ و دعوی ها بدان

 تعداد ابیات :11 

***

پنج – در اینجا مولانا به دهوی و ادعای الو هیت فرعون اشاره می کند و او را به شغالی که دعوی طاووسی می کند تشبیه می کند. مولانای گرامی می فرماید:  مانند فرعونی که ریش خود را مرصع  می کند و از روی حماقت خود بالاتر از عیسی (ع) می داند. او هم از نسل شغال ماده زاده شده و خودش را به خم مالیده و جاهی پیدا کرده است. هر کسی که مال و جاه او را می بیند سجده می کند و سجده  کسانی که افسوس می خورند را جلب کرد. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

گشت مستک آن گدای ژنده دلق/ از سجود از تحیر های خلق

 مال مار آمد که در او زهر هاست/ و آن قبول و سجده خلق اژدهاست

های ای فرعون ناموسی مکن / تو شغالی هیچ طاووسی مکن

 سوی طاووسان اگر پیدا شوی/ عاجزی از جلوه و رسوا شوی

موسی و هارون چون طاووسان بُدند/ پَر جلوه بر سر و رویت زدند

زشتی ات پیدا شد و رسوایی ات/ سر نگون افتادی از بالایی ات

 چون محک دیدی سیه گشتی چو قلب / نقش شیری رفت و پیدا گشت کلب

ای سگ گرگین و زشت از حرص و جوش / پوستین شیر را بر خود مپوش

 غره شیرت بخواهد امتحان/ نقش شیر وانگه اخلاق سگان

 تعداد ابیات : 12

***

شش – در اینجا مولانا به داستان تفسیر (ولِنَعرفَهم فی لَحنِ العُقول) می پردازد. مولانای گرامی می فرماید: خداوند در مساق به نبی خود می گوید برای اعل نفاق نشانی آسانتری می دهم. منافق را می توانی در لحن و قول بشناسی  حتی اگر بسیار بزرگ نمایی شده باشد. وقتی کوزه های سفالی را مستری می خرد امتحان می کند. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

می زنی دستی بر ان کوزه چرا / تا شناسی از طنین اشکسته را

بانگ اشکسته دگرگون می یود / بانگ چاووش است پیشش می رود

 بانگ می آید که تعریفش کند / همچو مصدر فعل تصریفش کند

 چون حدیث امتحان رویی نمود/ یادم آمد قصه هاروت زود

 تعداد ابیات :7 

***

هفت – در اینجا مولانا  دوباره به داستان هاروت و ماروت و دلبری آن ها بر امتحان حق تعالی می پردازد. مولانای گرامی می فرماید:  قبل از این کمی در این باره گفته بودیم  و این خود نمونه ای از هزار مورد است. بخاطر بعضی از تعویق ها گفتار ما در آن تحقیق ها  تا کنون به تاخیر افتاده است. یک جمله دیگر می گوییم تا در حد یک عضو از فیل (کل قضیه) موضوع روشن شده باشد. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پیگیری می کند

گوش کن هاروت و ماروت را/ ای غلام و چاکران ماروت را

مست بودند از تماشای اله/ و ز عجایب های استدراج شاه

این جنین مستی ز استدراج حق/ تا چه مستی ها کند معراج حق

دانه دامش چنین مستی نمود/ خوان انهامش چه ها خواهد گشود

مست بودند و رهیده از کمند/ های و هوی عاشقانه می زدند

یک کمین و امتحان در راه بود /صر صرش چون کاه کُه را می ربود

امتحان می کردشان زیر و زبر/ کی بود سرمست را زین ها خبر /

خندق و میدان به پیش او یکی است/ چاه و خندق پیش او خوش مسلکی است

آن بز کوهی بر آن کوه بلند/ بر دود از بهر خوردن بی گزند

تا غلق چیند ببیند ناگهان/ بازیی دیگر ز حکم آسمان

بر کُهی دیگر بر اندازد نظر/ ماده بز بیند بر آن کوه دگر

چشم او تاریک گردد در زمان / بر جهد سرمست زین کُه تا بدان

آن چنان نزدیک بنماید ورا/ که دویدن گردد بالوعه سرا

 چون که بجهد در فتد اندر میان/ در میان هر دو کوه بی امان

تعداد ابیات : 43 

***

هشت –  در اینجا مولانا به داستان خواب دیدن موسی (ع) از سوی فرعون و چاره اندیشی او می پردازد. مولانای گرامی می فرماید: فرعون هر چه جهد و کوشش می کرد موفق نمی شد  و هر چه را می ریسید پنبه می شد.  در خدمت خود بیش از هزار منجم و ستاره شناس داشت و از معبر و تفسیر گو و ساحر نیز بی شمار در اختیار داشت. در خواب مقدم موسی (ع) را می بیند که فرعون و ملکش را خراب خواهند کرد. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

با معبر گفت و با اهل نجوم / چون بود دفع خیال خواب شوم

جمله گفتندش که تدبیری کنیم / راه زدن را چو رهزن می زنیم

تا رسید آن شب که مولد بود آن/ رای این دیدند آن فرعونیان

که برون ارند آن روز از پگاه/ سوی میدان بزم و تخت پادشاه

 الصلا ای جمله اسراییلیان/ شاه می خواند شما را زآن مکان

 تا شما را رو نماید بی نقاب/ بر شما احسان کند بهر ثواب

 کان اسیران را بجز دوری نبود/ دیدن فرعون دستوری نبود

گر فتادندی به ره در پیش او / بهر آن یاسه بخفتند به رو

یاسه این بُد که نبیند هیچ اسیر/ در گه و بیگه لقای آن امیر

بانگ چاووشان چو در ره بشنود/ تا نبیند رو به دیواری کند

ور ببیند روی او مجرم بود/ آن چه بدتر بر سر او آن رود

تعداد ابیات : 15

***

نُه –  در اینجا مولانا اشاره می کند به داستان منع کردن بنی اسراییل از ولادت موسی (ع) با حیله. مولانای گرامی می فرماید

ای اسیران سوی میدان گه روید / کز شنهشه  دیدن وجود است و امید

چون شنیدند مژده اسراییلیان/ تشنگان بودند و بس مشتاق آن

حیله را خوردند و آن سو تاختند/ خویشتن را بهر جلوه ساختند

 تعداد ابیات : 3

***

ده – در اینجا مولانا به بیان حکایتی در همین مضمون حیله فرعون می پردازد. مولانای گرامی می فرماید :  باز به حیله می گویند که بدنبال یکی از مصریان هستیم. همه مصریان را این طرف بیاورید تا کسی را که می خواهیم پیدا کنیم.  هر کسی  که می آمد می گفتند او نیست شما بیرون بیا خواجه و در آن گوشه بنشین.  باین شکل همه را گرد آوردند و با حیله آنها را کشتند گردن زدند. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

شومی آن که سوی بانگ نماز / داعی الله را نبردندی نیاز

دعوت مکارشان اندر کشید / الحذر از مکر شیطان ای رشید

بانگ درویشان و محتاجان بنوش / تا نگیرد بانگ محتالیت گوش

گر گدایان طامعند و زشت خو / در شکم خواران تو صاحب دل بجو

در تگ دریا گهر با سنگ هاست/ فخر ها اندر میان ننگ هاست

پس بجوشیدند اسراییلیان / از پگه تا جانب میدان دوان

چون به حیلتشان بمیدان برد او / روی خوش بنمود شان بس تاز ه رو

کرد دلداری و بخشش ها بداد/ هم عطا هم وعده ها کرد آن قباد

بعد از آن گفت از برای جانتان / جمله در میدان بخسبید امشبان

 پاسخش دادند که خدمت کنیم/ گر تو خواهی یک مه اینجا ساکنیم

 تعداد ابیات :13 

***

یازده –  در اینجا مولانا به این داستان می پردازد که فرعون شادمانه از میدان به شهر باز می گردد، در حالی که امرا و مردان بنی اسراییل در شب وضع حمل زنان خود از آنها جدا شده بودند. مولانای گرامی می فرماید: فرعون در هنگلم شب  شادمان باز می گردد که امشب که شب حمل شان ولقا ست مردان از زنان  بنی اسراییل جدا شده است. عمران هم در خدمت اوست.  او هم به عنوان هم صحبت به شهر آمده است. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار  می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

گفت ای عمران بر این در خُسب تو / هین مرو سوی زن و صحبت مجو

 گفت خسبم هم بر این درگاه تو / هیچ نیدیشم بجز دلخواه تو

بود همران هم ز اسراییلیان/ لیک مر فرعون را دل بود و جان

کی گمان بردی او عصیان کند/ آن که خوف جان فرعون آن کند

 تعداد ابیات : 6 

***

دوازده –  در اینجا مولانا به داستان جمع امدن عمران با مادر موسی (ع) و حامله شدن آن زن می پردازد. مولانای گرامی می فرماید:  فرعون می رود و عمران  بر آن درگاه می خوابد و نیمه شب جفت او به دیدارش می افتد. زن بر عمران می افتد و لبش را می بوسد و او را ازخواب بیدار می کند. او بیدار می شود و زن را می بیند و می پرسد چطور این زمان آمدی و زن می گوید بخاطر شوق و قضای ایزدی. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

در کشیدش در کنار از مهر مرد/ بر نبامد با خود آن دم در نبرد

جفت شد با او امانت را سپرد/ پس بگفت ای زن نه این کاری است خُرد

آهنی بر سنگ زد و زاد آتشی / آتشی از شاه و ملکش کین کشی

من چو ابرم تو زمین موسی نبات/ حق شه شطرنج و ما ماتیم مات

مات و بر از شاه میدان ای عروس / آن مدان از ما مکن بر ما فسوس

آن چه این فرعون می ترسد از او / هست شد این دم که گشتم جفت او

تعداد ابیات : 10

***

سیزده –  در اینجا مولانای گرامی به این داستان می پردازد که عمران  بعد از مجامعت با جفت خود به او می گوید  این دیدار را با کسب بازگو مکن. مولانای گرامی می فرماید : عمران می گوید هیج از این ها دم مزن  و موضوع را فاش نکن  تا اینکه ناراحتی ها و سختی های زیاد و افسوس خوردن برای من و تو باشد. آثار این عاقبت پیدا می شود وفتی که نازنین علامت ها مشخص شوند. مولانای گرامی ضمن اشاره به این نکته هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

در زمان از سوی میدان نعره ها / می رسید از خلق و پر می شد هوا

شاه از هیبت برون جست آن زمان/ پا برهنه کاین چه غلغل هاست هان

از سوی میدان چه بانگ است و غریو / کز نهیبش می رمد جنی و دیو

گفت عمران شاه ما را عمر باد / قوم اسراییلیان اند از تو شاد

از عطای شاه شادی می کنند/ رقص می آرند و کف ها می زنند

گفت باشد کاین بود اما ولیک / وهم و اندیشه مرا پر کرد نیک

  تعداد ابیات : 8 

***

چهارده – در این جا مولانا اشاره به صدا و بانگی می کند که بر می خیزد و فرعون را می ترساند. مولانای گرامی از زبان فرعون می فرماید: این جه صدایی بود که جان من را تغییر داد و من را از غم و اندوه تلخ پیر کرد. فرعون تمام شب  راه می رفت  مانند کسی که حامله وقت زاییدن اش است . و هر زمان می گفت ای عمران این نعره ها سخت من را از جای در برده است. مولانای گرامی ضمن اشاره به این داستان هشدار می دهد و داستان را اینگونه پی می گیرد

هر زمان می گفت ای عمران مرا/ سخن از جا برده است این نعره ها

رهر ه نی عمران مسکین را که تا / بازگوید اختلاط جفت را

که زن عمران به عمران در خزید/ تا که شد استاره موسی پدید

هر  پیمبرکه در آید در رحم / نجم او بر چرخ گردد منتجم

 تعداد ابیات : 6 

برای کل ابیات به هر مثنوی نسخه نیکلسون – دفتر سوم – مراجعه نمایید


با کلیک بر روی شکل به سایت گنجور وصل شوید و به متن کامل ابیات تمام دفاتر مثنوی و نیز آثار سایر شعرای بزرگ پارسی زبان همراه با فایل صوتی منتخبی از اشعار دسترسی پیدا کنید. کلمییران و گنجور هیچ گونه ارتباط مالی و اداری با یکدیگر ندارند


COLOMBIRAN NETWORKS

RÉSEAUX DE COLOMBIRAN

 

REDES DE COLOMBIRAN

شبکه های کلمبیران


 

You may also like...